|

طبابت در سیستان، سال 1902 میلادی (1).
پژوهش در خصوص پزشکی سنتی سیستان، دید تاریخی و تبارشناختی وسیعی را می طلبد؛ چه آنکه شواهد و مستندات، حکایت از پیشینه چند هزار ساله پزشکی در سیستان دارد. انجام نخستین عمل جراحی مغز در آسیا به مردمان شهر سوخته سیستان در 3200 سال پیش از میلاد مسیح نسبت داده شده است (2). پژوهش حاضر با صرف نظر از بلندای وسیع تاریخ سیستان، توجه خود را به صده اخیر معطوف نموده و به بررسی پزشکی معاصر سیستان می پردازد.
منبع: سیستان سرای فرهنگ و هنر - حامد صوفی
ادامه مطلب...
سلام. آيا سيستاني هاي ايراني اولين قيام كنندگان خون امام حسين ع بودند؟
پاسخ: قيام مردم سيستان
نخستين قيامي كه پس از حادثة عاشورا، براي خونخواهي امام حسين به وقوع پيوست، قيام مردم سيستان بر ضد حاكمان اموي بود. پيش از پرداختن به ماهيت اين قيام، بايد نگاهي به تاريخ ورود اسلام به آن ديار دليرپرور، و افتخارات اهالي سيستان بعد از پذيرش اسلام در دفاع از ولايت و حقانيت امير مؤمنان علي بيندازيم تا به شناخت بهتري از قيام آنان دست يابيم.
ادامه مطلب...

رضا مرادی غیاث آبادی
سه شنبه ۱۷ آبان ۱۳۸۴
پریر قبله احرار زاولستان بود
چنانکه کعبه است امروز اهـل ایمان را
ناصرخسرو
سرزمین نیمروز (سیستان/ زَرَنگ/ زاولستان) با نجوم و بویژه با گاهشماری ایرانی پیوندی عمیق و دیرینه دارد. نامهای گوناگون این سرزمین از کارکردهای نجومی آن برخاسته است. نامواژه «زاول/ زابل» با رسیدن خورشید به سمتالرأس و اندازهگیری آن به عنوان مبدأ شبانروز در پیوند بوده و بعدها واژه «مِزوَله» به معنای «شاخص خورشیدی» از همان ریشه برگرفته شده است. نامواژه «زرنگ» (در فارسی باستان هخامنشی «زَرَکَه») ظاهراً با «درنگ» و «زمان» مرتبط است و از همه مهمتر نامواژه «نیمروز» از این باور و آگاهی کهن سرچشمه میگیرد که خط «نیمروزان» یا نصفالنهار مبدأ از این ناحیه عبور میکند.
ادامه مطلب...
های های گریه های ارغوانی را ببین
کشتزار خشت های پر معانی را ببین
هق هق هامون ٬تلخی در گلوی آفتاب
ابرهای سوگوار ناتوانی را ببین
خانه ها آبستن از شنزارهای سرخ باد
منظر چشمان شهر باستانی را ببین
بر جبین کوه خواجه نقش صدها آرزو
بامداد قلعه های کهکشانی راببین
«میزر»آلوده خون شیر مردان را نگر
پیکر افتاده در خاک کیانی را ببین
لشکر مهتاب با خیل بهاران میرسد
روشنایی دشت های آسمانی راببین
مانده اینجا نقش رستم روی دست آفتاب
شیهه ی رخش عزیز سیستانی را ببین
روز جهاني موزه - گسترش موزه هاي دنيا و همكاري همه جانبه ي علمي ، فرهنگي و صنعتي، در جهت دستيابي به اهداف فرهنگي از طريق هماهنگ ساختن اقدامات بين المللي و تدوين برنامه هايي مؤثر است كه داراي خطوط اساسي همكاري مشترك و دو جانبه بين مردم و موزه ها در سطح جهاني باشد .
بر اساس همين عقيده،در قطعنامه ي شماره ي پنج ِ دوازدهمين مجمع عمومي كميته ي بين المللي موزه ها ايكوم (ICOM) كه در 28 مه 1977 ميلادي درمسكو برپا شد ، روز 18 مه برابر با 28 ارديبهشت به عنوان روز جهاني موزه ها اعلام شد و از آن سال در روز جهاني موزه درهمه ي كشورهاي عضو ، مراسمي به مورد اجرا گذاشته مي شود.
ادامه مطلب...
دهانه غلامان : شهرشگفت انگيز پادشاهي هخامنشي
جايي كه مردم محلي از آن با نام دهانه غلامان ياد مي كنند ، شهري در 44 كيلومتري شهرستان زابل است كه بيش از چهار دهه پيش به ياري طوفان شن يسيار بزرگي كه در اين ناحيه رخ داد ، پس از قرنها از زير خروارها خاك سر برآورد. محوطه باستاني دهانه غلامان يكي از مهمترين محوطه هاي باستاني دوران هخامنشي در نيمه شرقي ايران است. ظاهرا چون اين دهانه يا تنگه يكي از راه هاي ورودي به فلات ايران به شمار مي رفته است، در زمان قديم برده فروشان غلامان آفريقايي را براي فروش به بلوچان از طريق اين تنگه به خاك ايران وارد مي كردند و از اين رو نام دهانه غلامان بر اين شهر باقي مانده است.
ادامه در ادامه مطلب
ادامه مطلب...
رستم پسر زال
رستم نام آورترین چهرهٔ اسطورهای در شاهنامه و به تبع آن برترین چهرهٔ اسطورهای ادبیات ایران است. او فرزند زال و رودابه است و تبار پدری رستم به گرشاسپ (پهلوان اسطورهای و چهرهٔ برتر اوستا) و از طریق گرشاسپ به جمشید میرسد. و تبار مادری او به مهراب کابلی و ضحاک میرسد. رستم به دست شغاد (برادرش) کشته شد.
ادامه در ادامه ی مطلب
ادامه مطلب...
سرزمین نیمروز(سیستان) در شاهنامه اهمیت بسیار بالایی دارد وبسیاری از اتفاقات و رویداد های مهم شاهکار حکیم توس در آنجا به وقوع می پیوندد، این سرزمین همچنین محل پیدایش و خیزش بسیاری از پهلوانان و یلال ایران زمین است، بزرگانی که به دست توانمندشان ایران زمین به راه پر افتخار خود ادامه میدهد.
سرزمین سیستان در شاهنامه ی فردوسی از اهمیت ویژه ای برخوردار است . این ناحیه که نام های گوناگونی به آن اطلاق می شده است ، محل حکومت سام نریمان و فرزندان و نوادگانش بوده است .
ادامه مطلب...
رستما برخیز دستانم شکست روح پاک زابلستانم شکست
رستما زابل زوالستان نبود سرزمین عشرت مستان نبود
خاک اینجا جانماز عشق بود زال اینجا همطراز عشق بود
(بهمن محمد زاده – زاهدان)
من زابلی ام کویر گلدان من است ان غیرت رستمانه در جان من است
هر چند که چهره ام ترک خورده ولی صد قافله اشک نذر چشمان من است
مردم زابل همه ازاده اند دست به دست پینه بسته داده اند
این سیستان کجاست که از بوی نان ان دایم معطر است مشام خیالمان
این سیستان کجاست که تاریخ ملک ماست نازان به پاسداری جغرافیای ان
رقص توفان نیست این در سرزمین سیستان بغض تقدیر است که اینک خاک بر سر می کند
باد خشم الود می بافد طناب خاک را دست غم بر گردن فرزند مادر می کند
سیستان زادگه پاک من است اری این خاک چو جانم به تن است
موطن پاکدلان است اینجا مهد گردان و یلان است اینجا
(عبدالعلی رضایی کیخا ژاله)
طفل ابر از تشنگی انگشت اتش می مکد شیر خشک خاک را در شیشه مادر می کند
دایه ی توفان کنار گاهوار سیستان از عطش مرگی کودک خاک بر سر می کند
(عباس باقری)
یعقوب لیث ای دل تاریخ سیستان نام تو سبز چو باران به بوستان
درسطر سطر فرهنگ عاشقی هرگز نخواندم انچه تو خواندی به چشم جان
(عباس باقری)
یاد ان روزی که دریا زنده بود شورگزها را گلی از خنده بود
رستم از سهراب کشتن ننگ داشت پیش دلهامان حنامان رنگ داشت
شب به نیزار دعا سر می زدیم صبحدم در عشق پر پر می زدیم
بر ضریح لحظه ها گل می شدیم باغبان زخم زابل می شدیم
(محمد رضا نارویی خندان – زابل)
در روزگاران دور که بشر تازه یکجا نشین شده بود، شهری در نیمروز پدید آمد که به گفته باستان شناسان اولین شهر جهان بود( توجه : این عنوان به لحاظ بافت شهری جمعیت، برنامه ریزی شهری و.. به این شعر تعلق گرفت و گرنه مناطق مسکونی زیادی در آن زمان وجود داشت مه بیشتر شبیه به دهات بودند تا شهر) این شهر که امروز بشر نامی از آن را به خاطر ندارد و ما آن را به نام شهر سوخته می شناسیم در بسیاری از علوم در جهان عصر خود اول بود و از بعضی جهات مانند ساختن اولین انیمیشن جهان(در یکی از برنامه های تلویزیونی مجری مربوطه به خاطر این کوزه ایران را مهد تمدن جهان نامید) و انجام اولین جراحی موفق روی مغز انسان که بیمار تا چند سال بعد از آن زندگی کرد، به علم امروز رسیده بود، و از بعضی جهات دیگر مانند ساخت چشم مصنوعی با تمام مویرگ های آن که از جنس طلا بود از علم بشر امروز هم گذشت( موضوعی که در اروپا خیلی سروصدا کرد ولی در ایران، هیچ) این شهر تا 2 هزار سال پا بر جا ماند و سرانجام به علت خشکسالی سوخت. و به گفته یکی از باستان شناسان ایتالیایی شهر سوخته پر از رمز و راز های سر به مهر تاریخ بشریت است که با ابزار باستان شناسی امروزی 400 سال طول خواهد کشید تا ما به ابعاد گوناگون و رازهای پنهان آن پی ببریم.
ادامه مطلب...
سیستان (دلتای هیرمند)، سرزمین معروف و زرخیزی است در میانه شرق کشور که امروز سه کشور افغانستان و ایران و پاکستان را در یک نقطه با هم پیوند میزند. این منطقه که در آن آثار و بقایای دوره های مختلف تاریخی فراوان است، از لحاظ تطور تاریخی و اشکال تمدنهایی که در آن یکی بعد از دیگری جاگزین شده، و نیز از این جهت که محور حماسه های کهن ملی و مهد تهذیب اوستائی بشمار میرود، برای درک و فهم تاریخ منطقه کمال اهمیت را داراست.
سیستان (یا نیمروز) همچنان که در دورۀ اسلامی یکی از نقاط معمور و زرخیز کشور و کانون پرجوشش نهضت های رهائی بخش بوده است، بدون تردید در دوران های قبل از اسلام نیز از لحاظ اقتصادی و اجتماعی پیشرفته بوده و همانا توان مندی اقتصادی آن همواره توجه کشورکشایان و فاتحان شرق و غرب را به آن معطوف می داشته است. چنانکه به عنوان نمونه میتوان قشون کشی کوروش هخامنشی و اسکندر کبیر و دیگر جهانکشایان را بسوی شرق از طریق سیستان نام برد.
این منطقه از لحاظ داشتن رودخانه های خروشان و متعددی چون: هیرمند، ارغنداب، فراه رود، خاشرود، وغیره در گذشته دارای اقتصاد زراعتی پیشرفته و نیروی بشری قابل ملاحظه بوده و بقایای شهرها و قلعه ها و برج و باروهای از هم فروپاشیده فراوان آن، گواه زنده این مدعا میتواند باشد.
امروز هرکه از گرشک یا لشکرگاه و یا از فراه به قصد زرنج مسافرت کند، در طول بیش از ۳۰۰ کیلومتر مشاهده خواهد کرد که خرابه های شهرهای چون: بست، درتل، هزار جفت، صفار، رام رود، رام شهرستان، شهر غلغله، قلعه تراقون، زاهدان، طاق، پشاوران، پوست گاو، قلعه نیشک، قلعه امیران، قلعه چگینی، قلعه چخانسورک، سورین کلات و قلعه فتح وغیره وغیره در پهنای آن به نظر میخورد که جغد هم بیم دارد شبی را بر کنگره های حصار آنها سپری کند.
پروفوسور بارتولد، دانشمند و مستشرق نامدار روسی از قول دکتر بلیو انگلیسی که خود سیستان را در ۱۸۷۲ دیده می نویسد: "هیچ نقطه یی مانند سیستان از هوا و هوس های آدمی صدمه ندیده است. تا چشم کار می کند، خرابه متصل خرابه افتاده است. این خرابه ها حاکی از ادواری است که سیستان مجد و عظمت و جلال و شکوه فراوان داشته است. فقط استقرار یک حکومت مترقی و عادل می تواند این خرابه ها را به شهرستانها و آن خارزار را به تاکستان های سرسبز مبدل سازد." (رک: جغرافیای تاریخی ایران از بارتولد)
ادامه مطلب...
نیمروز: سیستان/ سَگْزَستان/ سَکَستان/ سِجِستان/ سَگَستان (پهلوی)/ دْرَنگیا/ دْرَنگستان/ زَرَنگ/ زَرَنج/ زْرَکَه و زْرَنْکَه (فارسی باستان)/ صیرَئینکَش (عیلامی)/ زَرَنْگَه (بابلی)/ زاول/ زابل/ زاولستان/ زابلستان. نواحی پیرامون دریاچه هامون و رود هیرمند سفلی. از سرزمینهای مهم ایران در شاهنامه فردوسی و روایتهای حماسی ایران. ممکن است که نامهای یادشده بالا در اصل به سرزمینهای همسایهای اطلاق میشده که بعدها با یکدیگر تطبیق یافتهاند.
نیمروز با نجوم و بویژه با گاهشماری ایرانی پیوندی عمیق و دیرینه دارد. نامهای گوناگون این سرزمین از کارکردهای نجومی آن برخاسته است. نامواژه «زاول/ زابل» با رسیدن خورشید به سمتالرأس و اندازهگیری آن به عنوان مبدأ شبانروز در پیوند بوده و بعدها واژه «مِزوَله» به معنای «شاخص خورشیدی» از همان ریشه برگرفته شده است. نامواژه «زَرَنگ» (در فارسی باستان هخامنشی «زَرَکَـه/ زَرَنْکَه») ظاهراً با «درنگ» و «زمان» مرتبط است و از همه مهمتر نامواژه «نیمروز» از این باور و آگاهی کهن سرچشمه میگیرد که خط «نیمروزان» یا نصفالنهار مبدأ از این ناحیه عبور میکند.
در توضیح بیشتر این پدیده باید گفت که مردمان باستان همواره برای اندازهگیریهای تقویمی و جغرافیایی، همانند امروزه به یک نصفالنهار مبدأ نیاز داشتهاند که معمولاً آنرا با میانگاه جهان، یعنی میانه همه سرزمینهای مسکونی شناخته شده، تطبیق میدادهاند. این تطبیق گاهی با ناحیه «اوجین» در هند (پاکستان امروزی) و گاه با شهر بابل در بینالنهرین برابری میکرده است. اما یکی دیگر از نقاطی که مردمان باستان به عنوان میانگاه جهان، انتخاب کردهاند؛ سرزمین سیستان یا نیمروز بوده است. آگاهیهای امروزی نیز ثابت کرده است که براستی نیمروز در میانگاه نیمکره شرقی واقع شده است و فاصله آن تا جزایر «کوریل» در اقیانوس آرام (آخرین ناحیه مسکونی شرقی) به اندازه ۹۰ درجه و فاصله آن از غرب تا جزایر «آزور» در اقیانوس اطلس (آخرین ناحیه مسکونی غربی) نیز به اندازه ۹۰ درجه است. به عبارت دیگر هنگامی که خورشید در سیستان به میانگاه آسمان میرسد؛ در شرق جهان، خورشید در حال غروب و در غرب جهان در حال طلوع است. به دیگر سخن هنگامی که سراسر جهان در روشنایی روز بسر میبرد؛ در سیستان هنگام ظهر یا «نیمروز» است. از واژه «نیمروز/ نیمروزان» بعدها عبارت «نصفالنهار» ساخته شد که عیناً ترجمان همان واژه است.
منابع کهنی که نیمروز را به عنوان میانگاه جهان یاد کردهاند، متعدد هستند که در اینجا به دو نمونه آن اکتفا میشود. نخست کتاب تاریخ سیستان از سده پنجم هجری که در آن آمده است: «اما حکمای عالم جهان را بخشش کردند بر برآمدن و فرو شدن خورشید به نیمروز. و حد آن چنان باشد که از سوی مشرق، از آنجا که خورشید به کوتاهترین روزی برآید و از سوی مغرب، از آنجا که به بلندترین روزی فرو شود و این علم به حساب معلوم گردد» (تاریخ سیستان، تصحیح محمدتقی بهار، ص ۶۶؛ تاریخ سیستان، ویرایش جعفر مدرس صادقی، ص ۱۰).
منبع بعدی که در واقع کهنترین مأخذ ثبت میانگاه جهان بشمار میآید عبارت است از بند ۱۰۴ مهریشت اوستا که در آن چنین سروده شده است: «او که دستان بسیار بلندش پیمانشکن را گرفتار میسازد، او را بر میافکند، اگر چه در خاور هندوستان باشد، اگر چه در باختر باشد، اگر چه در میانه این زمین، در ریزشگاه رود اَرَنگ باشد» (مرادی غیاثآبادی، اوستای کهن، ص ۵۰). منظور از رود ارنگ، رود سیحون یا سیردریا است که ریزشگاه یا مصب آن در دریای خوارزم (آرال) بر خط نیمروزان واقع شده است (حدود ۶۱ درجه امروزی).
سرزمین نیمروز علاوه بر این ویژگی جالب دیگری هم دارد و آن وجود دریاچه هامون و کوه خواجه در میانه آن دریاچه است. ← کوه خواجه.
زیراندازهای سیستانی را باید به سه نوع تقسیم كرد (از لحاظ مبنای تاریخی):
الف: نوع تاریخی یا كهن، كه تا آغاز قرن چهاردهم.
هجری (بیستم میلادی) بافته شده است.
ب: نوع میانه، كه از حدود اواخر قرن سیزدهم هجری (نوزدهم میلادی) بافته شده و هنوز هم بافته میشود.
ج: نوع نو، كه هم اكنون بافته میشود.
رنگهای قالی سیستان:
سكاها به رنگ سرمهای و فیروزهای علاقه شدیدی داشتند. در سیستان امروز هم قالیهایی بافته میشود كه نقشه آن اصیل و ویژه همین منطقه است و زمینه آنها سرمهای است. در قالی پازیریك دومین رنگ غالب بعد از آبی، فیروزهای است.
روی نمونههای چند قالی قدیم سیستانی كه باقی مانده رنگ زرد نسبتاً ایجی است كه یادآور شكوه گندمزاران وسیع و پربار سیستان كهن است كه امروزه هم بخشی از آن باقی است.
سومین رنگ رایج در قالی پازیریك زرد است. دیگر رنگ مورد علاقه سكاها سرخ است و در قالی سیستانی مثل قالیهای بسیاری از نواحی دیگر ایران، رایج است.
نقشههای قالی سیستان:
قالی اصیل و كهن سیستان دارای نقشه مشخصی نیست و این البته در قالی ایرانی ظاهراً چیز بعیدی است. قالی ایرانی اگرچه نقشههای معینی دارد بسیار متنوع است. نقشهایی است كه صرفاً در متن دیده میشود و آنها را هرگز نمیتوان در حاشیه دید مثل لچك، ترنج و … قالی كهن سیستان برخلاف این است. متن این قالی با همان نقوشی پرشده است كه عیناً در حاشیه است.
در فرش پازیریك تفاوتی بین نقشهای متن و حاشیه نیست. گلهای درون متن همه تكرار یك نقش هستند كه ممكن است عیناً در حاشیه نیز قرار گیرد. نقشهای حاشیه نیز تكراری هستند و قرار گرفتنشان در متن چندان بعید نیست و اینجاست كه میتوان گفت تنها یادگار اصیل فرش پازیریك را میتوان در بافتههای قدیم سیستان یافت.
قالی سیستانی كهن دارای مشخصههای عمومی زیر است:
۱) تار و پود: صرفاً پشم، تار، پشم سفید و كمتر قهوهای و شتری، پودپشم رنگ شده گاه خودرنگ (قهوهای، شتری، خاكستری و حنایی).
۲) گره: سكایی (تركی یا متقارن)
۳) نوع رنگ: گیاهی و تقریباً پیرو الگوی عمومی رنگهای گیاهی ایران.
۴) نقشه كه بر دو دسته است:
دسته اول: نقشههای سنتی شامل: خشتی، دو خشته، سه خشته، خشتهخشته (ترنج ترنج).
كجاوهای، گلدانی، درختی.
دسته دوم: نقشههایی كه رواج آنها در دورهای میانه نشان از سابقه آنها دارد مانند جنگلی، گل قندانی، چپات اشتر، مددخانی، قابقابی.
سیستانیان به گلیمك پهن علاقه زیادی دارند. گلیمك به بخش بیپرز قالی (اغلب در دو سر قالی) كه معمولاً گلیم باف (در سیستان) و یا ساده باف نامیده میشود، اطلاق میگردد.
سیستانیان فراوان گلیم میبافتند. البته از آنجا كه در قرن ما گلیم خواستار چندانی نداشته و از ارزش افتاده است، امروزه در سیستان منسوخ شده است.
گلیمك پهن باعث نگهداری و استحكام بیشتر قالی هم میشد و این نشانه از تجربه طولانی سیستانیان در تولید قالی دارد. دیگر پدیدهی قابل توجه در قالی كهن سیستان، تار (چله)های عاجی است. این نیز خود نشانهی یك تجربهی طولانی است كه قومی برای تارفرش خود از یك رنگ مشخص كهع در عین حال زیباترین و فراوانترین انواع پشم بومی است، استفاده كند.
این كار علاوه بر این كه به قالی سیستان مشخصهای زیبا میبخشید، باعث صرفهجویی هم بود زیرا دیگر احتیاجی به رنگ گردن پشم نبود و در عین حال نقش یك شناسنامه را داشت. دیگر ویژگی، تمایل یكنواخت گرههای قالی سیستان به چپ است.
منبع: سایت سرزمین دریا و کویر
ادامه مطلب...
به گزارش پایگاه خبری اوشیدا:شروع قالی بافی در سیستان به دو هزار سال پیش بر می گردد که اقوام سکایی در دشت زرخیز سیستان ساکن شده و به کشاورزی پرداختند وبافندگی خود را همچنان حفظ نمودند کشف قالی پازریک نشان می دهد که این قالی توسط اقوام سکایی بافته شده است طرح های قالی سیستان شبیه به نقش های ترکمن است ونقش های اصیلی چون بلوچی ،مدد خانی ، فتح الهی وغیره که اکثر نقاط ایران شناخته شده ومشتری های قدیمی دارد می باشد
طرحهای مذکور بدون داشتن طرح ونقاشی به صورت ذهنی از نسلی به نسل دیگر منتقل شده اند.

منبع: سایت اوشیدا
|
به نام ایزد دانا و توانا
باسلام و درود فراوان
این وبلاگ در نظر دارد سیستان باستانی را با تاریخی سراسر افتخار و حماسه در حد توان حداقل به فرزندان این سرزمین بیشتر معرفی کند تا همان گونه که این سرزمین به فرزندان برومندش مباهات میکند مردمش نیز به سرزمین مادریشان افتخار کنند.
باشد که موجبات رضایت ایزد را فراهم کنیم.
تبادل
لینک هوشمند

برای تبادل
لینک ابتدا ما
را با عنوان
دستان سیستان
و آدرس
dastansistan.LXB.ir
لینک
نمایید سپس
مشخصات لینک
خود را در زیر
نوشته . در صورت
وجود لینک ما در
سایت شما
لینکتان به طور
خودکار در سایت
ما قرار میگیرد.
|